|
پسرا نايونگ را مي رسونن بيمارستان و پشت در هر چي منتظر مي مونن خبري نمي شه

تا اينكه خانم دكتر مي ياد بيرون و مي گه خير بيخودي منتظر نمونين هنوزش وقتش نيست 
اونا هم ماماني را سوار ما شين مي كنن كه برن خونه حالا تو اين گير و دار ماشين روشن نمي شه و دو تا از اسكل ها قرار مي شه كه ماشين را هل بدن و خلاصه با وضع نكبت باري ماشين را روشن مي كنن و مي رن خونه 
ماماني همش نگرانه كه چرا هاسون نمي ياد بيرون و همش بهش مي گه كه ديگه بيا بيرون از وقتش هم گذشته 
يه بار ديگه هم مي ره پيش دكتر كه دكي جون بهش مي گه وقتش رسيده ولي بچه سر و ته شده آقا حالا يه فيلمي داريم با اين نايونگ كه مي ره تو خونه پاها را مي ده بالا و سر و ته كنار ديوار مي شه كه مثلا بچه بياد پايين و سر و تهيش درست بشه 
يكي از همين روزها درد شديدي مي گيرتش و مي خواد به پسرا زنگ بزنه ولي از اونجايي كه مي ترسه دوباره به دنيا نياد زنگشون نمي زنه و خودش آژانس مي گيره تا بره بيمارستان .... تو ماشين يه فيلميه ها اينقدر سر راننده جيغ و داد مي كنه كه زود باش بچه ام داره مي افته و .... راننده هم مي گه چرا تو اين وضعيت تنهايي پس باباش كو؟؟؟ كه اونم از درد موهاي راننده را مي گيره مي كشه و همش داد مي زنه كه زود باش داره مي افته  
خلاصه جونم براتون بگه كه سر راه راننده يه درمونگاه محلي مي بينه و مي ره اونجا ... دكت درمونگاه كه تا حالا از يه تزريقات و پانسمان كار بيشتري انجام نداده هول شده و به برو وبچ مي گه منو دلداري بدين ما بايد اين بچه را سالم به دنيا بياريم 
اينم كله پوك شماره 3 كه داره نمي دونم شاگردشه يا دوست دخترش بهش نقاشي ياد مي ده كه تلفن زنگ مي زنه و خبر مي رسه كه بچه داره به دنيا مي ياد  
به كله پوك 2 زنگ مي زنه و مي گه آب دستته بنداز زمين و خودت را برسون به فلان درمونگاه كه بچه داره مي ياد 
نايونگ هم داره درد مي كشه 
كله پوك ها خودشون را مي رسونن و هر كدوم به ترتيب ورود لباس فرم مي پوشن تا به نايونگ در وضع حمل كمك كنن و نايونگ هم اونا را بي بهره نمي زاره و يا موهاشونو مي كنه يا گاشون مي گيره و .... كه اونا هم سهمي داشته باشن   
دكتر قلابي هم تمام تلاششو مي كنه كه آبروي درمونگاهشو بخره 
و بلاخره چشم همه به اين هاسون روشن مي شه و از خوشحالي جيغ مي كشن 
دكتر: خانومي خانومي مژده بده خدا يه شاهزاده خانم خوشگل بهت داده 
و نايونگ كه بچه اش را مي بينه گريه اش مي گيره 
طبق رسم كره اي ها بند ناف را بايد باباي بچه ببره و از اونجايي كه پسرها مي گن بچه به كله پوك 3 رفته اون بايد ببره  
بچه را مي برن تو قسمت مخصوص و باباها مي رن كه بچه را ببينن و اينبار دارن به خودشون مي گن كه بچه به كله پوك شماره 2 رفته كه نايونگ سر مي رسه و مي فهمه كه اونا چي مي گن اونا هم براي رد گم كني يه چرت و پرتي تحويل نايونگ مي دن  
خب بلاخره هاسون هم به خوبي و خوشي به دنيا مي ياد و همه چي اوكي هست . پسرها كه رفتن خونه را براي ورود خانومي اماده كنن مي بينن كه اوهههههههههههه بيا ببين چه خبره اينا چقدر وام و قرض دارن 
بعد از اماده كردن خونه مي يان كنار يادبود دوست مرحومشون و خبر تولد به را بهش مي دن و مي گن نگران نباش ما مواظب بچه هستيم 
نايونگ كه هر چي منتظر شده پسرا نيومدن خودش بچه به بقل راه مي افته تا بره خونه 
شماره 3 كه گير سر دبير سه پيچش افتاده و مي گه تا اين سرمقاله را اماده نكني نمي زارم هيچ جا بري 
و نايونگ نا اميدانه به طرف خونه راه مي افته 
كله پوك 3 وقتي مي رسه كه نايونگ به خونه رسيده و ازش عذر خواهي مي كنه كه نتونسته بياد بيمارستان اونم مي گه اشكالي نداره فقط بچه را كمي نگه دار من خيلي سينه ام درد مي كنه 
پسرا مي رن تو اينترنت تا ببين قضيه اين درد سينه چيه؟ كه متوجه مي شن در زناني كه تازه زايمان مي كنن طبيعيه 
كله پوك 3 زنگ مي زنه از مامانش بپرسه كه با اينجور زنا چي كار بايد كرد كه ننه هه اينبار ديگه خاطرش جمع مي شه كه پسرش يه دسته گلي به آب داده نيست كه همش مي پرسه با زنان حامله چي كار كنم حالا هم كه مي پرسه با تازه زايمان كرده.... 
ننه ي كله پوك 2 هم اونجاست و وقتي مي فهمه خبريه مي پرسه چيه ؟ پسرت كاري كرده؟ مي گه نه پسر تو با يه خانومي ...... مامانه هم جوش مي ياره و مي ره اداره ي پليسي كه پسرش اونجا كار مي كنه 
جلو همه كارمندها گوش پسرش را مي گيره و مي برتش بيرون و وقتي ميرن بيرون متوجه مي شه كه اونا منظورشون خانم دوستشونه كه تازه زايمان كرده و اون مي گه من خودم مي يام اونجا 
و دو تا مامان ها مي يان خونه ي نايونگ تاا به اون كمك كنن 
مامان كله پوك 3 بچه را كه بغل مي گيره ميگه ماماني چقدر اين بچه شبيه توعه؟؟؟ پسرهم كه مي ترسه سه بشه مي گه نه ماماني اشتباه نمي كني؟؟ ماماني هم مي گه اره شايدم همه نوزادها به هم شبيه اند و من ياد نوزادي تو افتادم 
اين دو تا مامان حسابي به نايونگ مي رسن و بهش غذاهاي خوب خوب مي دن كه نيروي تحليل رفته را به دست بياره 
باباي نايونگ مي ياد دخترش را ببينه كه مامان كله پوك 3 اونو مي بينه و حسابي از اون خوشش مي ياد ولي بابايي اصلا محلش نمي زاره 
مي خواد بچه را بغل كنه كه نايونگ نمي زاره 
دو تا مامان ها دارن بلاخره زحمت را كم مي كنن و مامان كله پوك 2 داره برا دوستاش تعريف مي كنه كه وويي چه بابايي داره يه پارچه ماه !!!!! 
طلب كارها كه خونه ي نايونگ اينا را پيدا كردن مي يان اونجا و مي گن تو بايد همه ي قرض هاي ما را بدي چون شوهرت اينا را امضا كرده 
نايونگ مي ره كار پيدا كن كه هر جا مي ره حاضر نمي شن بهش با يه بچه كار بدن  
خلاصه مي ياد يه كلكي مي زنه !!! مي ياد پيش كله پوك 2 و مي گه اگه مي خواي به پسرا نگم كه نيومدي بيمارستان اين بچه را يه روز نگهش دار 
و مي ره يه جايي مصاحبه بده براي هتل داري .. از اتفاق قبولش هم مي كنن و قرار مي شه كه همون موقع به هتل كه شهر ديگه اي هم هست اعزام بشن .... به پسره زنگ مي زنه مي گه يه روز ديگه هم بچه را نگهش دار و موبايلش را خاموش مي كنه 
تو هتل مي ره رد بشه كه دكمه ي كتش كنده مي شده و مي افته تو فنجون قهوه ي يه مشتري كه در كافي شاپ نشسته ( اين صحنه به صورت اسلوموشن نمايش داده مي شه كه خيلي خنده داره)    
اون بابا هم نه زير مي زاهر نه رو دستش را مي كنه تو فنجون قهوه و دكمه را در مي ياره مي ده به نايونگ  
|