|
با عرض پوزش از همه عزيزان كه به علت يك سري مشكلات در اين مدت قادر به گذاشتن خلاصه ها نبودم.
ژنرال دوهام كه وارد اتاق شاه ميشه مي بينه سونهوا اونجاست و نقشه تمام معادن رو هم با خودش آورده و همه رو تقديم شاه كرده.

سونهوا به شاه ميگه : من همه چيز متعلق به شماست و همه اين كارها رو به خاطر شما كردم. مي خواستم بعد از اينكه معادن به ثمر نشست اونها رو به شما پيشكش كنم و ... و حالا كه شما با پليس ارتش مغازه من رو زير رو كرديد همه به من بدگمان شدن و قرادادهام همه به هم خورده

شاه هم براي دلجويي از اون تمام معادن رو بهش مي بخشه و اين طوري تمام نقشه هاي ژنرال براي نابود كردن سونهوا نقش بر آب ميشه.

بعد از اين ماجرا ، سونهوا ، مالك و رئيس گارد سلطنتي با همديگه يه جشن كوچيك مي گيرن و سونهوا هم حسابي از رئيس گارد تعريف مي كنه و هم حسابي زير آب ژنرال رو ميزنه و بعد به رئيس گارد ميگه توي شيلا ، شاه هر چند وقت يك بار براي اينكه صداقت اطرافيان رو امتحان كنه از يه نقشه خاص استفاده مي كنه و ...

رئيس گارد هم مياد پيش شاه و نقشه رو بهش ميگه و ازش مي خواد صداقت ژنرال رو امتحان كنه

قرار ميشه دو تا گزارش يكي از انبارهاي جين و يكي هم از انبارهاي آبيجي (پدر دوهام) به اداره گزارشات بره

اما وقتي دوهام گزارشات رو مي خونه فقط گزارش سونهوا رو رد مي كنه و گزارش آبيجي رو به شاه نميده

در همين حين كه شاه خيلي از فهميدن اين موضوع ناراحت شده ، دو نفر از اشراف ميان و بهش گزارش ميدن كه راهزن ها به اموال اونها حمله كردن و حتي از اموال سلطنتي دزدي كردن

شاه هم با شنيدن اين خبر حسابي از دست ژنرال عصباني ميشه و سرش داد ميزنه

ژنرال هم كه پيگيري مي كنه مي فهمه اين دزدي ها به نام پرنس موكانگ انجام ميشه و بيشتر اعلاميه ها هم در محلي پخش شده كه جانگ و دكتر هستن

خبر حضور دزدها و رياست پرنس موكانگ اون قدر پخش ميشه كه حتي به محل برده ها هم ميرسه و يكي از اعلاميه ها به دست دكتر ميرسه و دكتر اون رو به جانگ ميده .

جانگ هم خيلي عصباني ميشه كه يه نفر داره به اسم اون دزدي مي كنه و با كمك برادر بزرگ تر كسي رو كه اعلاميه رو به دكتر داده بوده رو پيدا مي كنه اما چيز زيادي بهشون نميگه

جانگ كه نمي تونه آروم بشينه مياد سراغ برادر بزرگ تر و بهش ميگه من بايد برم پيش دزدها تا پرنس رو ببينم يه كاري كن اون طرف راه رو نشون بده و اين طوري برادر بزرگ هم با اون همراه ميشه

وقتي به مقر دزدها ميرسن اونها با شنيدن اسم انسول جانگ حسابي به جانگ احترام ميذارن و اون رو پيش پرنس مي برن

به محض اينكه جانگ با پرنس قلابي تنها ميشه روش خنجر مي كشه و بهش ميگه : من پرنس موكانگ رو مي شناسم چرا داريد با نام اون دزدي مي كنيد ؟

و اون هم تمام داستان رو تعريف مي كنه . از اينكه يه زماني توي قصر كار مي كرده و بعد از مرگ شاه ديگه نتونسته اونجا بمونه و حالا هم براي كمك به مردم دست به دزدي زدن و نمي خواسته خودش رو به جاي پرنس جا بزنه اما وقتي اموال دزدي رو بين مردم پخش مي كنن مردم اون رو پرنس صدا مي زنن چون مردم تهمت ها رو باور نكردن و اميد دارن اون برگرده
و قرار ميشه دو شب ديگه جانگ با دكتر به مقر اونها بيان

اما دو شب بعد وقتي كه جانگ و دكتر براي ملاقات دزدها به محل قرار ميان سربازهاي دوهام اونها رو دستگير مي كنن و به عنوان سركرده دزدها معرفي مي كنن
دزدها هم بيكار نمي شينن و يه اعلاميه جديد بين مردم پخش مي كنن و از اونها مي خوان كه مانع كشته شدن ياران پرنس بشن

سونهوا كه خبردار ميشه سريع رئيس گارد رو خبر مي كنه و بهش ميگه كه اگر دكتر و جانگ كشته بشن مردم شورش مي كنن . چون مردم هيچ كدوم از تهمت ها رو باور ندارن و فكر مي كنن شاه مي خواد به هر بهانه اي كه شده اونها رو از سر راه خودش برداره. و چون رئيس گارد جرأت گفتن اين حرف ها رو نداره خود سونهوا مياد تا اين حرف ها رو به شاه بزنه

سونهوا مياد و در مقابل شاه زانو ميزنه و بهش ميگه : مردم فكر مي كنن شما پرنس آجا ، شاه و حتي پدر خودت رو كشتي كه به تخت بشيني و حالا هم مي خواي از شر اونها خلاص بشي و اگر اونها رو بكشي اعتماد مردم رو به كلي نسبت به خودت از دست ميدي . بيا و از اين كار بگذر
شاه از عصبانيت روي سونهوا شمشير مي كشه و در اين حين يه نفر خبر مياره كه ژنرال به زنداني ها به ميدان قصر سابي رسيدن و مردم هم گروه گروه دارن ميان و تقريبا ژنرال رو محاصره كردن


در قسمت بعد چه اتفاقي ميفته ؟؟؟
جانگ و دكتر چه طور خودشون رو از تهمت ها نجات ميدن ؟
جانگ چه طور از اين موقعيت به نفع خودش استفاده مي كنه ؟
چه سرنوشتي در انتظار دزدان و ياران سابق پرنس آجاست ؟

با ما همراه باشيد.
|