|
اينجا
يه موسسه تحقيقاتي كه روي دلفين ها و نحوه ارتباطشون تحقيق ميشه.اين آقا هم كه
اسمش ماساکوئه رفته زير آب پيش دلفين ها و داره و صداشون گوش ميده
بعد تحقيقات دوستاش ميان پیشش و دستش ميندازن و ميگن
م ميخوايم برات دوست دختر پيدا كنيم.اونم ميخنده و ميگه خودم تازگي با يه نفر آشنا
شدم كه خيلي هم خوبه 
خلاصه
ماساکو ميره خونه دوست دخترش كه بهش سر بزنه ميبينه كه دوست دخترش با يه پسر ديگه
ريخته رو هم و خلاصه اعصابش خورد ميشه


غمگين
و متفكر مياد بيرون و تو ايستگاه مترو وايساده كه يهو يه دختر مست رو ميبينه كه
داره تلو تلو ميخوره.كمكش ميكنه و ميبرش داخل قطار.تو قطار دختره حالش بهم ميخوره
و رو لباس اين بدبخت شكوفه ميزنه




اينم
حسابي ديگه قاطي ميكنه دختره رو از قطار ميبره بيرون و مياد بره كه ميبينه دختره
افتاد رو زمين.دلش ميسوزه و ميبرش به يه هت.ميره يه دوش ميگيره و مدام با خودش
تكرار ميكنه كه من آدم بدي نيستم.وسوسه نميشم كه با اين دختره كاري كنم! 

همينطور
كه داره با خودش اينا رو ميگه با حوله از حموم مياد بيرون و وايميسته كنار
دختره.همين موقع يه سري مامور كه مالك هتل خبرشون كرده ميريزن تو و اين بيچاره رو
به جرم اينكه دختر مردمو به زور آوردي اينجا ميبرن زندان
فرداش
با هزار تا بدبختي از زندان مياد بيرون و داره ميره موسسه تحقيقاتي كه چشمش به يه
دختري ميفته كه اسمش مینامیه و اين دختر خانوم همبازي دوران بچگيش بوده و اونم
اومده كه تو اين موسسه درس بخونه.خلاصه با هم گرم ميگيرن و ماساکو غم خيانت دوست
دخترشو فراموش ميكنه.

خلاصه
با هم ميرن و ماساکو داره در مورد دلفين ها كنفرانس ميده كه وسط حرفاش يه نفر همش
عطسه ميكنه.همه سرشونو برميگردونن به طرف صدا و ماساکو ميبينه كه همون دختر
ديشبيست!
خاصه
دختره برش ميداره ميبره و يقه شو ميچسبه كه تو ديشب به چه حقي به من دست درازي
كردي و از اين حرفا!اونم هرچي يه و قسم ميخوره دختره باور نميكنه!


بعدش
با هم بلند میشن میرن یه کافه.با هم صحبت و کل کل میکنن.دختره دوباره مست میکنه و
ماساکو برش میداره میبرش اون هتل دوباره.میندازش رو تخت ومیاد بره که میبینه دختره
دارو تو خواب گریه میکنه.دستشو میاره جلو که اشکاشو پاک کنه دختره بیدار میشه
ودوباره داد وبیداد میکنه که چرا دوباره منو آوردی اینجا؟


خلاصه
دم در هتل با هم دارن دعوا میکنن که از قضا دوستای ماساکو و همینطور مینامی که از
اونجا رد میشدن اون دوتارو میبینن.
مینامی هم که این دوتا رو با هم میبینه یه بهانه ای میاره
واز اونجامیره


ماساکو
یه نشان رو کیف مینامی میبینه و یادقدیما میفته که وقتی بچه بوده یه گردنبند به مینامی
هدیه دادهبوده.و این نشان به کیف مینامی هم همون گردنبند بوده 


ماساکو
خیلی ناراحته و میاد به دختره میگه باید بری به مینامی بگی که چیزی بین ما نیست
.دختره هم میگه یه شرط داره.
میبرش یه مغازه و یه خرس عروسکی نشونش میده میگه این
مال منه که صاحب مغازه گرو گرفته.اینو برام بگیر تا منم به دوست دخترت بگم چیزی بین
ما نیست
با هم
میرن مغازه و مغازه داره میگه شرط داره که اینو بهتون بدم.کیف گلف من پیش یه پیرزنه
برین بران بیارین اینو بهتون بدم
میرن
پیش پیرزنه .اونم میگه منم شرط دارم.برین فلان مغازه برام آبنبات ژله ای بخرین تا
کیف گلفو بهتون بدم.
میرن
با بدبختی آبنبات پیدا میکنن.طرف میگه منم شرط دارم که آبنبات رو بهتون بدم

خلاصه
همینطوری تا آخر شب دنبال شرطای اینو اون هستن.توقسمت آخر شرط ها هم یه گانگستر
ازشون میخواد یه کیف با ارزشو از تو دریا پیداکنن




خلاصه
میرن لب دریا و ماساکو میره زیر آب و بعد کلی جست و جو جعبه رو پیدا میکنه
بلاخره
میتونن اون خرس عروسکی رو بدست بیارن







ماساکو
به دختره میگه حتما این عروسک هدیه با ارزشی از طرف یه دوسته که انقدر برات مهم
بوده
دختره
ناراحت میشه و عروسکو پرت میکنه رو زمین و میگه من نباید دیگه بهش فکر کنم.احتمالا
اون منو دوست نداره که ترکم کرده
ماساکو
خرسو دوباره بهش میده و اززیر پاپیون گردن خرس یه حلقه پیدا میکنه و میگه احتمالا
دوست پسرت میخواسته ازاین طریق بهت پیشنهاد بده.بهتره بیشتر بهش فکر کنی.ومیاد بره
که از شدت خستگی ولو میشه روزمین


چشم که
باز میکنه مینامی رو کنار خودش میبینه.مینامی بهش میگه اون دختر به من گفت که هیچی
بین شما نبوده.و با هم مشغول گپ زدن میشن

ماساکو
که میاد خونه از صاحب خونه میشنوه که یه مستاجر جدید قراره همسایه شون بشه
میره ببینه چه خبره که چشمش به اون دختره میفته و اول
فکر میکنه دختره برای باربری اومده.اما بعد که میفهمه مستاجر جدیده حسابی
تعجب میکنه و میگه منم اینجا زندگی میکنم



دختره
هم میپره تو اتاق ماساکو و ماساکو هم هرکاری میکنه نمیره بیرون
همین
موقع مینامی که برایسرزدن به ماساکو اومده وارداتاق میشه و ماساکو برای اینکه مینامی
اونو با اون دختره نبینه دست دختره رو میگیره و با هم تو بالکن قایم میشن...




|