تبليغاتX
كره اي كده

فهرست
آرشیو
صفحه اول
تماس با ما

موضوعات مطالب
معرفي سريالهاي كره اي (فروش)
دانلود فيلمهاي كره اي
دانلود سريالهاي كره اي
دانلود زيرنويس فارسي
ترجمه شده به فارسي
موسيقي تصوير كره اي
غذاهاي كره اي
خلاصه قسمت هاي "متشكرم"
خلاصه قسمت هاي هوانگ جين ئي
خلاصه قسمت هاي سه پدر و يك مادر
خلاصه قسمت هاي دختر پر رو
خلاصه قسمت هاي پسران برتر از گل
خلاصه قسمتهاي درخت بهشتي
خلاصه قسمت های سریال سودانگ
خلاصه قسمت هاي پشت برج سفيد
خلاصه قسمت هاي شرايط عشق
خلاصه قسمت های سریال جومونگ
خلاصه قسمت هاي امپراتور دريا
خلاصه قسمت هاي نامه عشق
سانسوريهاي امپراتور دريا
سانسوريهاي افسانه جومونگ
سانسوريهاي سريال متشكرم
سانسوريهاي پشت برج سفيد
رقص در آسمان
تو زيبايي
تو كي هستي؟
تصاوير بازيگران كره اي
والپيپر بازيگران كره اي
داستان غم انگيز عشق
پرنسس لولو
ملكه برفي
تصاوير هوانگ جين ئي
تصاوير لابيست
تصاوير سونگ ايل گوك
دائه جو يونگ
بادي گارد
9End2Outs
آتش بازي
تاجر پوسان
يي سان
امپراطوري بادها
عشق بد
ايلجيماي
شاه بزرگ خدايان
اخبار بازيگران كره اي
موسيقي هاي كره اي
ويروس بتهوون
فيلم هاي جانگ هيوك
فيلم هاي كوان سانگ وو
پرنسس جاميونگ گو

دانلودها
 دانلود جومانگ (نسخه اصلی)
دانلود امپراتور دریا (دوبله فارسی)
دانلود امپراتور دریا (نسخه اصلي)
دانلود زيرنويس فارسي امپراطور دريا
دانلود کلیپهای سانسوری
دانلود آهنگ لحظه هاي عشقولانه
دانلود موسيقي های امپراطور دريا
جومونگ 3

نویسندگان

كره اي دوست عزيز ، به كره اي كده خوش آمدي
  خلاصه قسمت 4 تا 6 سريال نامه عشق
قسمت چهارم:

 

اندریا که نمیخواد به اونا بروز بده از عشقش خبر داره؛ به اونا میگه از اینکه پذیرفتی که من میخوام کشیش بشم ممنون....به عبارتی میذاره زیر بغلش


ووجین از کشیش میپرسه که من چند روزه فهمیدم یه دایی دارم، که اونم کشیشه شما نمیشناسیش؟


کشیش هم با هزار دست پاچگی و اینا میگه نه ..چرا تازه فهمیدی؟ میگه اخه این مامی ما بروزلیه...بروز نمیده که فک و فامیلاش کین


موقع برگشتن به سئول ، ووجین میگه الان میبرمتون یه جایی خوب کیف کنیم...میرن مثلا ویلاشون!

ووجین به مامی خبر میده که من با دوستام رفتم ییلاق! باباش که خیلی ادم عنقیه ، میگه این ووجین بی عقل روز اول کلاس با یه پسره که الان باهاشه دعوا کرده بودند...این پسر یتیمه نمیخو ام ووجین باهاش بگرده


هر چی هم مادر اصرار میکنه که این بپچه خوبیه شوهره زیر بار نمیره...اندریا به عکس های خونوادگی ووجین نگاه میکنه که اونا یه دفعه رگش میگیردش ومیگه من میخوام برم...این مارو اورده اینجا که فک و فامیلشو و ننه باباشو به رخ ما بکشه


ووجین هم مثل فانتوم از راه میرسه و میگه نه اینطورنیست که با اونا بحثش میشه

اندریا که از کولی بازی های اونا عصبانی میشه سرش داده میزنه و میگه یالا معذرت بخواه!!!


اونا هم یه معذرت زورکی میخواد و باهم سه تایی چهارشنبه سوری راه میندازن



ووجین وقتی با اونا تنها میشه میگه من به اندریا نگفتم تو دوستش داریا!! بیا من و تو با هم بریم بیرون ، مجردی ..من و تو



همون موقع هم اندریا سر میرسه و از این حرف ناراحت میشه اما چیزی نمیگه ، اونا هم جلوی اون بلند میگه که باشه بریم..

موقع خواب که میشه ووجین به چرت و پرت گویی میفته و میگه بهت حسودیم میشه تو همیشه اونا رو میبینی وقتی لباس عوض میکنه، با لباس تو خونه!!واقعا هیچ حسی بهش نداری؟ اندریا میگه فقط عصبی ام ....اندریا نمیتونه بخوابه و وقتی میره پایین میبینه اونا از حمام اومد بیرون با موهای خیس....وجدان درد اذیتش میکنه و میگه با این موها نخوابی ها سرما میخوری


روز قرار، اندریا یه گل سفارش مشتری رو که پس دادن برمیداره و میره دانشگاه...از اون طرف ووجین با نوچه اش میره کتابخونه با دسته و گل و فکل کراوات


و د ر دانشگاه اندریا میبینه که ووجین با دسته گل اومده دنبال اونا...اونا میگه من با این سر و وضع نمیام...میرن خونه ووجین و اونجا دوستش ارایشش میکنه، و واقعا غوغا میکنه!




ووجین با دسته گلش ، اندریا هم با دسته گلش، منتظر ورود بانو هستن که ووجین جلوی دو تا دوستش میگه من اونا رو دوست دارم


عروس میاد بیرون و شونه به شونه ووجین راه میره و برمیگرده اندریا رو نگاه میکنه و باهم میرن


اندریا که عین افسرده ها شده تمام راه رو پیدا میره خونه ، با دسته گل تو دستش

یه

و توی سالن اونا گریه میکنه.....ووجین هم که تمام عمرش بدبخت باید اشک پاک کنه قبلا که یانگوم بود حالا هم این یکی!


اندریا که میاد خونه دکتر ییم، یعنی همون مامی ووجین واسه شام باهاش قرار میذاره تا بهش بگه دست از سر پسر من بردار باباش ناراحت میشه!


همون موقع کشیش که برادرشه میاد دیدنش و با گریه بهش میگه این کار و نکن...اندریا پسرته که ولش کردی!!!!


دکتر ییم سنگکپ میکنه


اندریا و دکتر باهم شام میخورن انقدر اندریا سوال میرپسه دکتر بیچاره دیونه میشه و فقط بهش میگه من پدرت رو میشناختم باید بهش افتخار کنی ...


دکتر خیلی ناراحت میشه و میز رو ترک میکنه ..گارسون به اندریا میگه که دکتر یه تماس فوری از بیمارستان داشت و داره میره ..اندریا میگه پس این گل رو بهش بدین


 

اونا و ووجین که بیخوابی به سرشون زده باهم حرف میزنن که اونا به ووجین میگه من دیگه دست از دوست داشتن اندریا میکشم..فقط هر وقت بهت گفتم نجاتم بده!


اونا تنها برمیگرده خونه و اندریاهم توخونه قدم اهسته میره...


وقتی اونا میاد خونه میبینه اندریا خوابه(الکیه خواب نیست خودشو زده به خواب)بهش میگه دوست دارم.....


اونم که مثلا خوابه و نمیفهمه!

فردا که ووجین میره خونه میبینه مامی مریضه و افتاده تو رختخواب


 

 

 

اونا که تصمیمش رو گرفته به اندریا میگه میخوای کشیش شی خب شو فقط اگه اومدم پیشت اعتراف کردم ، خو ب گوش کن و همیشه هم منو ببخش، اگه ازدواج ک ردم خطبه رو تو بخون، بچه ام رو تو غسل بده، و اگه مردم هم تو مراسم رو اجرا کن

 

اونا توی خوابگاه دانشگاه ثبت نام  میکنه و لی نمیذاره اندریا بفهمه،

ووجین هم که میخواد بازم با خانواده اش زندگی کنه اسباب کشی داره که اندریا حین کار بهش میگه من مامانت رو دیشب دیدم ...


اونا و دوستش هم میان پیششون و اونا با ووجین گرم میگیره و محل به اندریا نمیذاره


و به بهونه رفتن برای خرید ، از اونجا میرن ..وسط راه یادش میاد کیفش رو نیاورده...

بین اسباب ها دوست ووجین کتاب شعر اونا رو میبینه و نامه بینش رو..



هر چی ووجین میدوه دنبالش و دست و پا میزنه که نامه رو بگیره نمیشه و پسره از اول تا اخرش رو میخونه و اندریا سرش یخ میکنه!


همون وقت اونا از در میاد تو ....

در کمال اعتماد به نفس کیفش رو برمیداره و الفرار

ووجین و اندریا میذارن دنبالش

اونا که بازم دیونه میشه و یادش به جانگهوا بودنش میفته، میزنه تو گوش اندریا و میگه دلت خنک شد؟ من تو رودوست دارم


ووجین میذاره دنبالش و میگیردش و اونا هم مثل دختر مدرسه ایها گریه میکنه


 

توی غروب ، ووجین که میبینه فرصت مناسبه میگه من دوست دارم تو هم منو دوست داشته باش ،واسم عزیزی یه کاری کن واست عزیزباشم


اونا میاد خونه و تبدیل به جسد میشه!!!!


اندریا که خیلی از این جریان ها ناراحته توی تاریکی گریه م یکنه ،کشیش میاد کارو خراب میکنه وبیهوامیگه تو مگه مادرت رو دیدی؟؟؟؟


 

قسمت پنجم:

دکتر ییم به خاطر فهمیدن جریان اندریا و این که اون پسر واقعی اشه مریض شد ....


دکتر جانگ میاد به زنش سر بزنه و بهش میگه از این که هنوز تو خونه من هستی جای خوشحالیه ، دو تا دکتر با هم دیکه در حال حرف زدن هستن که ووجین صحبتهاشون رو میشنوه


دکتر ییم از شوهرش میخواد اجازه بده اون با پسرش اندریا زندگی کنه! تازه ووجین میفهمه که جریان از چه قراره و از این که یه دفعه اوار واقعیت ها روی سرش خراب میسشه ، گریه اش میگیره


اندریا هم که حقیقت رو از زبون کشیش شنیده ، پشت در خونه اش گریه میکنه که اونا میبنیدش ..بعد هم مراسم دلجویی از یار هست که طبق عادت سریال های کره ای که همیشه ضلع سوم مثلث داره زاغ سیاه دو ضلع دیگه رو چوب میزنه ، اونا رو با هم میبینه




توی خونه اونا از اندریا میخواد دلیل گریه هاش رو بگه


اندریا هم میگه بچه که بودم یه قصه واسم گفته بودن که اگه کسی ناراحت باشه یه روز از اسمون یه طناب واسه نجاتش میرسه، دایی ام اومد منو نجات د اد از همون رو ز من تصمیم گرفتم مثل اون کشیش بشم

اما الان دیگه نمیخوام کشیش بشم

و بعد هم میخواد اونا رو ببوسه که اونا گریه میکنه و بهش میگه داری منو میترسونی



اندریا بلند میشه و ازش عذر میخواد ......و حرف های کشیش رو واسه اون میگه


کشیش واسه اندریا تعریف کرده که سه تا دوست توی دانشگاه بودن که یکیشون مادرت بود و یکی هم پدرت....دوست سوم هم دوست اون دو تای دیگه بود اما از بخت بد دو تا پسره مادرت رو میخواستن و مادرت با یکیشون ازدواج کرد....


یه مدت بعد پدرت به جرم کمک کردن و معالجه شورشی ها تحت تعقیب بود..و توی یه حادثه تصادف کشته شد..بعد از اون مادرت تو رو به عمه ات داد و گردنبندش رو که از اون یکی خودش داشت و یکی پدرت به تو داد....


و بعد هم با دوست سوم ازدواج کرد گرچه اون هم از ازدواجش یه پسر به اسم ووجین داشت....


اندریا از اونا میخواد این جریانو واسه کسی تعریف نکنه

اندریا و وجین که تظاهر به ندانستن میکنن و هر کدوم فکر میکنن اون طرف مقابل نمیدونه و در عین حال هم یه کم از همدیگه دلخورن ، بازم با همدیگه بازی میکنن و میرن حمام عمومی!


توی مراسم مشت و مال د هی اندریا از ووجین میخواد که با هم دوست باقی بمونن.


توی این فاصله هم دکتر ییم میره خونه اندریا و اونجا با اونا هم صحبت میشه و از زیر زبونش میکشه که اندریا چطور پسریه


اونا هم تا میتونه ازش تعریف میکنه و میگه من خصلت بد درش ندیدم اما مراقبه که مثل خشایار دهنش قرص قرص باشه


دکتر ییم که میبینه از اونا چیزی بهش نمی ماسه و بروز نمیده پا میشه زحمت رو کم کنه که دم در دو تا پسر گل گلابش رو میبینه

اندریا اصلا اهمیت نمیده و حتی جواب احوالپرسی دکتر رو نمیده ،ووجین هم که میبینه اوضاع خطریه میگه من باید مامی رو ببرم خونه ...

توی حیاط ، اونا به اندریا میگه این چه حرکتی بود کردی؟ اون مادرته


و اندریا میگه مادرمن خیلی وقته که مرده

توی راه برگشت ، ووجین که حس حسادتش گل کرده میگه مامی من از کی تا حالا تو رو مامان صدا نکردم؟ خیلی وقته بهت میگم مادر اما دیگه میخوام بهت بگم مامی


، بیا یه چندروز با یوری(خواهرش) بریم بادکنک هوا کنیم اما دکتر مخالفت میکنه

 

دکتر ییم وقتی که فکر میکنه ووجین خوابه و در واقع بیداره و چشماش رو بسته باهاش درد دل میکنه و ووجین هم همه رو میشنوه


اندریا هم که نمیتونه بیکار بشینه و باید مرتب اونا رو زجر بده  باهاش میره به کلیسا تا پدر که همون دایی اش هست رو ببینه و از کشیش میخواد اونو بفرسته به ایتالیا تا بتونه درس های مربوط به کشیش ها رو اونجا بخونه و همون جا هم درس های پزشکی اش رو ادامه بده


اونا هم که داره حرفهاشون رو گوش میده سینی از دستش میفته و اندریا و کشیش متوجه اومدنش میشن

اونا قهر میکنه و اندریا هم دنبالش

اونا بهش میگه یعنی من انقدر واست ارزش ندارم که به خاطر من بمونی؟ و بعد هم گردنبندصلیبش رو بهش میده و میگه اینی که دست من بوده مال پدرته بیا بگیر



اونا که نمیتونه طاقت بیاره اندریا از اونجا بره از مادرش میخواد منصرفش کنه


دکتر ییم میاد دانشکاه که باهاش صحبت کنه ، ووجین هم وفتی میفهمه که مادرش اومده اونجا حس حسادتش گل میکنه اما اونا نمیذاره ووجین توی این کار دخالت کنه ....


ووجین که خیلی ناراحته به اونا میگه من میدونم تو این کارو واسه اندریا کردی اما من میتونم یه ذره امید داشته باشم که تو منو دوست داری؟


و اونا جواب منفی میده


اندریا هم که به این راحتی ها با مادرش کنار نمیاد و مادره مجبور میشه سیر تا پیاز رو واسش بگه و یه عالمه قسم و ایه و اینا تا اینکه اندریا رضایت میده و اغوش مادر باز میشه!



شب توی خونه ، اندریا به اونا میگه که فعلا واسه رفتن به ایتالیا دارم فکر میکنم و اونا هم خوشحال میشه ولی بروز نمیده و میگه بالاخره یکی پیدا شد که به حرفش گوش بدی!


دکتر که برمیگرده خونه ووجین رو میبینه که حسابی داغونه و مادرش و دختر مورد علاقه اش رو یه دزد با همدیگه دزدیده!

از مادرش میپرسه اندریا هم بهت میگه مامان؟!

از این جا به بعد هست که حسادت ووجین به اندریا اونو مجبور به کارهای عجیب میکنه که تاثیرشون روی زندگی اونا و اندریا خیلی زیاده


 

قسمت ششم:

قول و قرار ها گذاشته شد و ساک ها پیچیده شد واسه اینکه ، اندریاو اونا و دکتر و یوری با هم برن گردش


اندریا با خواهر تازه اش اخت میشه و دکتر هم از اونا تشکر میکنه که اندریا رو تر و خشک میکنه

اونا هم که حسابی دلشکسته است و نمیدونه بالاخره اندریا میره ایتالیا یا نه ، میکه اندریا داره روی سفر به ایتالیا فکر میکنه

دکتر بهش میکه اندریا تو رو دوست داره! اونا هم میگه اگه منو دوست داشت که به حرفم گوش میکرد!!!


اندریا مادرش رو به نام مادر صدا میکنه و بهش میگه نمیدونی چقدر این مادر صدا کردن کیف داره!

از اون ور هم توی خونه دکتر ،صبح که ووجین از خواب پا میشه و دست و روش رو میشوره میبینه ما می نیست ، میره روی نقاشی اونا کار کنه که صدای شکستنی میاد....



میره اتاق پدرش و چون میدونه که شیشه مشرو....پدرش شکسته با خودش سطل میبره


این بیچاره که شده مثل کوزت ، شروع میکنه تکه شیشه ها رو برداشتن که باباش بهش میگه، من از این پسره بدم میاد مادرت هم اخرش ا ونو انتخاب میکنه


ووجین به پدرش میگه تنها راهش اینه که اونو به فرزندیت قبول کنی

اما دکتر جانگ میگه نه نمیشه من بابای اونو کشتم حالا پسرش رو قبول کنم؟؟!! ووجین سنکپ میکنه

دکتر میگه من واسه این همیشه تو رو تحقیر میکنم که تو هم عین منی

منم واسه جلب محبت مادرت مجبور شدم ادم بدی بشم و تو هم مثل من میشی

شب اونا و اندریا از گردش برمیگردن و اونا میگه که خیلی بهش خوش گذشته

اندریا هم گردنبند صلیبی رو که اونا بهش داده بود بهش برمیکردونه ومیگه اینو پدرم به مادرم داده منم میخوام پیش تو باشه ...قند تو دل اونا اب میشه


همین موقع ووجین با حال خراب میاد خونشون و میندازنش تو رختخواب


اندریا میره واسش دوا موا بخره که ووجین بیدار میشه و دست اونا رو میگیره و میگه منو دوست داشته باش تا طوری نشه!!


جواب اونا هم که معلومه چیه...خلاصه ووجین درمونده پا میشه بره خونش که اندریا رو میبینه ، اندریا میگه تو هنوز دوست منی من هنوز دوستتم؟؟


 

 

اندریا و اونا واسه دکتر یه گل سر میخرن تا اندریا اونو کادو بده به مادرش


تو ی دانشگاه همدیگر رو میبینن ولی از کنار هم بی تفاوت رد میشن


دکتر با شوهرش حرف میزنه و بهش میگه اجازه بده من با اندریا برم مسافرت

شوهره هیچی نمیگه و فقط گوش م یده تا اینکه ووجین میرسه و دست مادرش رو میگیره و میگه بیا برو با همون پسرت زندگی کن ما نخواستیم


باباش میزنه تو گوشش و ووجین هم میگه اره بدبخت بازم داری التماسش میکنی؟


خلاصه بل بشویی میشه ...

اندریا در حال جمع کردن ساکشه که مادرش بهش زنگ میزنه و میگه اگه من بخوام تو با من زندگی میکنی؟



اندریا بچه شاخ درمیاره که این مامی اش چش شده نصفه شبی

از اون طرف در هم یه فضول داره گوش میده



 

 

فردا صبح اندریا اماده رفتن میشه و اونا کمکش میکنه، اندریا میگه وقتی برگشتم منو تو میریم یه جایی و میخوام یه مسئله سکرت رو بهت بگم


اونا از خوشحالی میمیره ....


اندریا بهش سفارش میکنه که شبها در و قفل کنه و یادش نره غذا بخوره و ....

دکترهم که توی راه ایستکاه قطاره ، بهش زنگ میزنن که دخترش بیهوش شده و اونم برمیگرده خونه


دکتر جانگ بهش اجازه نمیده بچه شو بگیره و میفرسدش بیمارستان


توی دانشگاه هم ووجین اونا رو گیرمیاره و میگه بگو منو دوست د اری وگرنه اوضاع ختم به خیر نمیشه

وقتی اونا جواب نمیده میگه خواهر اندریا مریضه و مادر نمیتونه بره سفر

اونا میره ایستگاه قطار و به اندریامیگه

اندریا میره بیمارستان


اما تو بیمارستان هم دکتر اجازه نداره بچه اش رو ببینه و ووجین هم از راه میرسه و با اومدن اندریا میگه مامی یا ما رو انتخاب کن یا این پسر کاکلی ات رو



دکتر هم گریه میکنه و میگه نمیتونم انتخاب کنم


اندریا به مادرش میگه ما رو بیخیال شو مثل بقیه موقعها فگر میکنیم ننه نداشتیم


اینم روش ....

یوری به هوش میاد و دکتر از پیش اونا و اندریا میره

اندریا و اونا میرن سفر


کنار ساحل و موقع غروب اندریا با همون گل سری که کادوی مامی اش بود موهای اونا رو میبنده



اندریا به اونا میگه که میخواد بره ایتالیا!!!!!!!!!!!!!!!!


و اونا گریه میکنه و میگه نمیخواد اون رازی رو که میخواسیتی بهم بگی رو بکی


وازش قول میگیره که دفعه بعد با هم برن زادگاه اندریا و اونجا اندریا فقط به اونا فکر کنه

......

        موضوع: خلاصه قسمت هاي نامه عشق     نويسنده: سپهر  

درباره كره اي كده
كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند.
اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد.

آخرين مطالب
» طرز تهيه كيمچي
» دانلود سريال مرد جاده با زيرنويس انگليسي
» لي يونگ ا كجاست؟
» همه چيز درباره سريال تو كي هستي؟
» پشت صحنه هاي تو زيبايي
» رقص در آسمان
» تو زيبايي حكايت دلدادگي و عشق ورزي
» تصاوير فيلم رابيت و ليزارد با بازي جانگ هيوك
» دانلود تيتراژ ملكه سوندوك
»

آرشيو
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

لینکستان


آرشیو لینکهای روزانه

عضويت در كره اي كده





Powered by WebGozar

بخش ویژه

designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

سپهر

<-blogid->

http://emperorofthesea.blogfa.com

كره اي كده

كره اي كده

كره اي كده

كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند.
اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد.
...:::به اولين وبلاگ فارسي زبان در مورد فيلم و سريال كره اي خوش آمديد:::...

كره اي كده

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog