|
اين قسمت با تصاويري از تمرينات هر دو گروه
براي مسابقه شروع مي شه از يه طرف گروه مقابل جين ئي دارن سخت تمرين مي
كنند و خودشون را اماده مي كنن 
از يه طرف جين ئي اصلا تو كتش نمي ره كه با استادش برقصه و عقيده داره كه رقص اون مشكل داره و اصلا به حرف هاي استادش گوش نمي كنه 
استاده
هم دو تا را مامور مي كنه كه اونو به رقص بيارن و مي گه اگه نرقصيد
اينقددر بزنينش تا بميره تازه با طناب هم از سقف آويزونش مي كنن 
اينم آثار يه دندگي و حرف گوش نكردن (واي كه چقدر اين دختر يه دنده است و به هيچ عنوان نمي رقصه) 
خلاصه اينقدر مي زننش كه بيهوش مي شه و باديگاردش مي ياد بازش مي كنه و مي برتش تو اتاقش مي خوابونتش 
مامانش هم مي ياد بر بالينش و كلي نصيحتش مي كنه ولي هر چي ديوار گوش مي كنه اونم گوش مي كنه 
اين
طرف هم كه از اين دختره خوشش اومده(دختره همون دوست جين ئي و همونيه كه
جناب لرد براش يه بچه درست كرده هست) و براش شربت هاي قيمتي مي ياره ولي
دختره به هيچ وجه به اون گوشه چشمي نشون نمي ده 
جين ئي به هوش مي ياد و مامانش تا مي فهمه به هوش اومده مي گه چرا اينقدر خودتو اذيت مي كني؟ دوباره عاشق شدي؟ به خاطر وزير اينكارها را مي كني؟ كه اونم مي گه نه به خاطر وزير نيست 
وزير
كه به قصر و به جلسه علني دربار رفته درباره ي اينكه مهماني هاي دربار
خيلي توش ولخرجي مي شه و بايد كم بشه صحبت مي كنه كه همه باهاش مخالفت مي
كنن ولي اون حرفش را مي زنه و مي گه بايد شاه به مردم فقير بيچاره برسه تا
اينكه هي مهموني بده و يه مشت مفت خور بيان بخورن و برن. 

شاه بر خلاف ميل بقيه وزرا حرف اونو قبول مي كنه و قرار مي شه كه بيشتر به فقرا رسيدگي كنه 
بعد
از جلسه لرد وزير را كنار مي كشه و بهش مي گه ناقلا چي شد جين ئي را ول
كردي اومدي پايتخت؟ نكنه خبريه؟ و خلاصه كلي زخم زبون مي زنه ولي وزير مي
گه من ديگه با اون كاري ندارم و اون براي من به عنوان يه هنرمند قابل
احترامه 
ولي دلش يه چيز ديگه اي مي گه تو خلوت شبانگاهي ياد خاطراتي كه با جين ئي داشته مي افته و خودش را با اون خاطرات مشغول مي كنه 

نوكر
خانوم مي ياد و مي گه خانوم جون دستم به دومنت يه كاري بكن كه بد بخت شديم
اين دختره جين ئي ورپريده غيبش زده .. اونم درست زماني كه بايد خودش را
براي مسابقه اماده كنه. 
دخترا هم دارن راجع به فرار جين ئي حرف مي زنن و اينكه چه بر سرشون مي ياد اگه اون پيدا نشه 
جين ئي هم با باديگاردش به كنار ساحل رفته و داره روي زندگي پرنده ها دقت مي كنه تا يه رقصي بسازه كه با بيننده حرف بزنه 
اين طرف بازار رقيب جين ئي داره يكي را مي خره و بهش وعده وعيدهاي ... مي ده تا براش كاري بكنه 
استاد كه مي فهمه جين ئي كدوم گوري رفته سريع مي ياد سراغش تا به مقر برش گردونه و ادامه رقص را با هم تمرين كنن 
ولي
جين ئي بهش مي گه اون رقصي كه تو سنگش را به سينه مي زني يه رقص
خودخواهانه ي بي ارزشه برو اون كتاب رقصت را هم بنداز دور البته اول ازش
مي پرسه تو هيچ مي دوني من براي چي به اينجا اومدم؟ ولي استاد متوجه چيزي
نمي شه 
جين
ئي به منزل بر مي گرده و استاد مي ياد تا ببينه قضيه چيه؟ اون نكاتي كه در
رقص استادش اشتباهه را در مي ياره و به اون گوشزدد مي كنه و مي گه كه
درستش اينه 
و اينبار اين جين ئي هست كه به استادش رقص ياد مي ده 
استاد مثل اينكه مانند يه قالب پنير تيكه تيكه شده باشه هزار تا تيكه مي شه و هيچي نداره كه بگه. 
مي ياد كتاب رقصش را تيكه پاره مي كنه ولي چيزهايي كه جين ئي گفت توش پيدا نمي كنه 
اون به خودش مي گه من بايد اينو ياد بگيرم و چيزهايي كه جين ئي براش اجرا كرده را سعي مي كنه تكرار كنه 
جين ئي هم مي ياد سر قراري كه هميشه با اوه ئي مي يومد و به ياد گذشته ها با اون حرف مي زنه 
به
اون مي گه كه من به تو خيانت كردم و عشقي كه به تو داشتم را و حتي بيشتر
از اونو به كس ديگه اي دادم منو ببخش و حلقه اي كه تا امروز از عشق اولش
نگه داشته بود را توي اب مي ندازه 

در
همين اثنا استاد م ياد اونجا و ازش مي خواد كه رقصي كه ازش تعريف مي كنه
را به اون ياد بده ولي جين ئي مي گه تو بايد از عشق من كه باعث سركوبيش
شدي معذرت بخواي و به پاش بيفتي. 
استاد
به پاهاي جين ئي مي افته و جين ئي لبخند مليحي مي زنه و بهش مي گه من
برنده شدم. ديدي تو باختي؟؟؟ و بهش مي گه كه من ديگه نمي خوام برقصم.
اينجاست كه استاد خشكش مي زنه كه چه جونوريه اين جين ئي 
اون
ور قصه جناب لرد در پايتخت حضور شاه مي رسه و از كشف يه معدن صحبت مي كنه
و به خاطر اين كار شاه بهش مي گه چيزي بخواه تا برات مستجاب كنيم و اونم
پر روگي مي كنه مي گه هر چي بخوام ؟ شاه هم قبول مي كنه!!! 
حالا
همه دارن نيگا مي كنن ببين لرد چي مي خواد از جمله حاضرين آقاي وزير گل
منگولي خودمونه.. اونم با وقاحت تموم مي گه اعلا حضرت من هميشه دوست
داشتم يه رقاصه اي را براي خودم داشته باشم شما اجازه مي دي؟ شاه مي گه
يعني مي خواي صيغه اش كني؟ حالا اسمش چيه؟ تا لرد مي گه ميونگ وول همه از
جمله وزير خشكشون مي زنه 
بعد
از جلسه مي ياد پيش لرد و مي گه كاري به كار اون نداشته باش اون يه
هنرمنده و اگه تو صيغه اش كني هنرش نابود مي شه و ديگه نمي تونه برقصه
و.... كه اون لرد لعنتي هم قبول نمي كنه و مي گه تو جوش خودتو مي زني و
الا هدفت هنر نيست!! 
افسر
منطقه اي جين ئي اينا جين ئي و بانوي ارشد را صدا مي كنه و مي گه شاه يه
مهموني داده تا جين ئي توي اون مهموني صيغه ي لرد بشه در حالي كه بانو كلي
مخالفت مي كنه ولي جين ئي خيلي خونسرد مي گه چون دستور عاليجنابه نمي شه
انجامش نداد. 
روز ميهمانيه و كلي وقت گذشته و هنوز ميونگ وول نيومده. همه سراغ اونو مي گيرن كه ناگهان .... 
ميونگ وول با لباس مجلس ختم (كره اي ها همون طوري كه مي دونين تو عزا سفيد مي پوشن) حاضر مي شه 
و يه طناب از لباسش در مي ياره و پرت مي كنه جلوي لرد و مي گه من حاضرم بميرم تا اينكه زن كسي بشم كه دوستش ندارم.
لرد هم مي گه تو راهي جز اينكه زن من بشي ندارم ولي باي اينكه جين ئي را
محكوم كنه مي گه اگه بتوني با 10 اديب مشاعره كني و اونا را شكست بدي من
ازت صرف نظر مي كنم كه جين ئي قبول مي كنه (خود لرد هم جزء اون 10 نفره)
ولي مي گه به شرطي كه هر كي مي بازه در هر مرحله يه تيكه از لباسش را در
بياره كه همه چون فكر مي كنن جين ئي مي بازه قبول مي كنن و به اميد اينكه
جين ئي لباسش را در بياره 
مسابقه شروع مي شه و جين ئي يكي پس از ديگري مي بره و مي ره جلو 
تا اينكه همين طوري كه در عكس مي بينين يكي يكي مجبور مي شن پيرهنشون را در بيارن كه لرد اين كار را نمي كنه 
جين ئي براي اينكه حرص لرد را در بياره مي گه يا پيرهنت را در بيار يا مشاعره را ادامه بده 
كه
استاد مي پره وسط برنامه و براي اينكه لرد بيشتر ابروش نره و يهو تو
عصبانيت كاري نكنه مي خواد برنامه را جمع و جور كنه و به دخترا مي گه كه
براي لرد برقصن 
لرد كه كارد بزني خونش در نمي ياد داد مي زنه سر رقاصه ها و مي گه تمومش كنين نمي خواد برقصين 
بانو رو مي كنه به لرد تا عصبانيتش را كم كنه 
ولي لرد تا اونو مي بينه بيشتر خونش جوش مي ياد و داد و بيداد را مي زاره استاد بد بخت 
جين ئي هم كه با هر كلامي يه كارد مي زنه به لرد 
لرد كه دستش ديگه به جايي بند نيست شروع مي كنه به استاد و جين ئي بد و بيراه بگه 
كه
استاد هم نمي تونه اون همه حقارت را تحمل كنه و نمي تونه ببينه كه كسي به
هنر داره بد و بيراه مي گه مي گه كه تحت هر شرايطي بايد رقاصه ها كارشون
را تموم كنن و الا توهين به ماست 
جين ئي مي ياد كه استاد را اروم كنه 
ولي اون را هم پرت مي كنه يه طرف و رو حرفش محكم وايساده 
تا اينكه لرد توهين را به حد اعلا مي رسونه و مي گه رقص شما نفرت انگيزه 
كه ديگه خون استاد جوش مي ياد و ميز پذيرايي را بر مي گردونه رو لباس لرد 
اونم خونش جوش مي ياد و مي گه اين زنيكه ي بي شرم گستاخ را دستگير كنين 
بانو هنوز دلش خنك نشده و هنوز از حق خودش و رقاصه هاي گروهش داره حمايت مي كنه. 
بايد منتظر بشيم ببينيم چه بر سر بانو مي يارن؟؟
|