|
ايشون كه كلاه به سر دارن را خيلي تا حالا
ديدين ولي فك كنم چيزي ازش نمي دونين. ايشون رييس پليس منطقه ي جين ئي
اينا هستند و از كودكي به بانو (كه حالا روبروش نشسته ) علاقه داشته ولي
هيچ وقت علاقه ي خودش را آشكار نكرده. حالا داره به بانو مي گه كه چرا لج
بازي كردي و با اين كار با جون خودت بازي كردي 
بانو
را به زندان مي برن در ميونه ي راه دختراي گروه مي ريزن دور و برش و مي گن
بانو ما هم مي خواهيم با تو بياييم بزار اگه قراره تو را ببرن ما را هم
ببرن كه بانو سرشون داد مي زنه و مي گه من استاد شما نيستم مگه من به شما
ياد ندادم كه اشكتونرا مخفي كنيد و هميشه لبخند بزننين؟ اگه من نتونستم
اين درس را به شما حالي كنم پس استادتون نيستم 
بانو را به زندان مي ندازن 
همون
رييس پليسه اومده پاچه خواري لرد را مي كنه تا بانو را آزاد كنه كه اون مي
گه به هيچ وجهي راه نداره و اون بايد ادم بشه و در واقع با جونش بهاي
توهينش را بپردازه 
دخترا مي ريزن دور جين ئي و مدام سرزنشش مي كنن كه چرا باعث شده بانو اينطوري بشه 
دوست مامان جين ئي اين دو تا مي فرسته دنبال وزير تا بلكه اون بتونه كاري كنه 
دوست
جين ئي كه چند وقتي مي شه از اين آقا زاده بارداره مي ياد پيش اون و ازش
خواهش مي كنه كه بانو را رها كنه. ولي اون فقط گوش و كنايه بهش مي زنه و
مسخره اش مي كنه 
تا اينكه بهش مي گه ارباب من از شما باردارم به حرمت اين بچه از بانو بگذر بزار وقتي به دنيا اومد بهش بگم بابات مرد خير خواهي بوده 
ولي اون اين حرف دختر را هم به بازي مي گيره و مي گه از كجا معلوم اون مال من باشه؟؟؟؟؟؟؟ 
اون
خيلي ناراحت مي شه و مي ياد بيرون كه تو راه جين ئي را مي بينه كه داره به
طرف اقامتگاه لرد مي ياد از اون مي پرسه اينجا چي كار مي كني كه اونم مي
گه منو ببخش ولي مجبورم براي نجات جون بانو صيغه ي اون بشم. 
مي
ياد پيش لرد و بر خلاف ميلش به اون پيشنهاد صيغه مي ده در صورتي كه بانو
را رها كنه اونم قبول مي كنه و قراره اول جين ئي به خونه ي اون بره تا
بعدش اون بانو را رها كنه 
خاطرات گذشته اش را جمع و جور مي كنه و با اشك سعي مي كنه اونا را فراموش كنه!! 


دوست
جين ئي براي بانو غذا مي ياره و بهش هم مي گه كه جين ئي چه كاري كرده كه
بانو خيلي ناراحت مي شه كه چرا اون براي نجات بانو خواسته زن كسي بشه كه
دوستش نداره 
مامان جين ئي هم اونو نصيحت مي كنه ولي اون به مامانش مي گه چيزي نگو من تنها راهي كه داشتم را رفتم 
ماماني
به ديدن بانو مي ياد و موهاشو شونه مي كنه و بانو هم از اون حلاليت مي
طلبه . مامان از بانو مي خواد كه لرد عذر خواهي كنه و جونش را نجات بده كه
اون خيلي عصباني مي شه و ميگه از پيشم برو 
بانوي رقاصه هاي قصر كه همون رقيب بانو باشه تا قضيه را مي فهمه راه مي افته تا كاري كنه 
مي ياد پيش وزير و قضيه را بهش مي گه و از اون مي خواد كه با قدرتي كه داره كاري بكنه 
خودش هم همراه با نوچه اش به طرف محل جين ئي اينا راه مي افتند 

بانو هم از زندان بان رخصت مي خواد كه چون امشب شب اخر عمرشه در اتاق خودش باشه 
مي ياد وسايلاش را نگاه مي كنه لباس هاي رقصش و.. و به ياد خاطرات گذشته اشك مي ريزه 
جين
ئي بدون هماهنگي وارد مي شه و مي بينه كه اون داره گريه مي كنه مي ياد بهش
مي گه من جونتو نجات دادم پس ديگه گريه نكن و گوشه كنايه مي زنه كه بانو
سرش داد مي زنه و مي گه من به ترحم تو نيازي ندارم تو يه رقاصه اي و تا
اخر رقاصه باقي مي موني 
بانو
براي لرد نامه اي نوشته و تو اون نامه گفته كه جين ئي را كنار خودت داشته
باشه؟؟؟؟ تو خواب ببين كه اين نامه اونو خيلي عصباني مي كنه 
جين
ئي به اتاقش بر مي گرده و تصميم مي گيره كه رقص را كامل كنه و به ياد
خاطراتي كه با بانو داشته مي افته و طبق معمول سريال هاي كره اي فلش بكي
به گذشته زده مي شه از روزي كه وارد كار رقاصه گي شد تا آخر... 

سراسيمه بر مي گرده به اتاق بانو ولي از اون اثري نيست و يه كتاب رو ميزش مي بينه كه نوشته:
رقص كره اي توسط جين ئي

ولي وقتي ورق مي زنه همش سفيده يعني بانو از جين ئي خواسته كه اونو كامل كنه 
بانو هم مي ياد بر بالاي كوهي و اخرين رقصش را هم اجرا مي كنه 
رقصي كه تا بحال از او نديده ايم 
همه دنبال بانو مي گردند و از نبود او در اضطرابند 
بانو پس از پايان رقص خود را از كوه به پايين پرت مي كنه و براي هميشه از زندگي خداحافظي مي كنه 

وزير
وقتي مي رسه مي بينه رييس پليس مضطرب و پريشانه كه دليل را مي پرسه و ازش
مي پرسه كه هنوز لرد از تصميمش بر نگشته كه اونم جواب منفي ميده. 
بانوي
قصر مي رسه و به رييس پليس مي گه اگه بانو گم شده دليل بر فرارش نيست اون
آدمي نيست كه فرار كنه اون رفته جايي را براي مرگ پيدا كنه تا دير نشده
سريع پيداش كنيد. 
از اون طرف سربازان منتظر بانو هستند تا حكم دولتي را اجرا كنند 
و همه ناگهان با ديدن صحنه اي دلخراش اشك در چشمانشان حلقه مي زند. 
بانو دوباره به گروه بر گشته ولي اينار با هميشه فرق مي كند 
حتي جين ئي هم كنترل خود را از دست مي دهد و از بانو مي خواد كه بلند شود تا با او حرف بزند جين ئي هنوز همه حرف هايش را نگفته است 
و رييس پليس كه سالها عشقق را مخفي نگه داشته بود حال كه او را از دست داده از ته دل نعره مي زند ولي چه دير نعره زد!! 
لرد هم از حقارتي كه بر سر اين ماجرا بر سرش نازل شد حسابي عصبيه و كارد بزني خونش هم در نمي ياد. 
وزير
مي رسه و كوزه شراب را از دستش مي گيره و ازش مي خواد كه با وزير به
پايتخت بر گرده و دست از سر جين ئي بر داره تا به هنرش برسه كه با هم سر
اين دختر دعواشون ميشه 
تا اينكه دست به يقه مي شن و لرد مي گه مي خواي بگي اون مال تو هست؟ كه وزير هم مي گه اون يه هنرمنده و به كسي تعلق نداره 
خاكستر بانو را در آب رودخانه جايي كه هميشه دوست داشت مال انجا باشد مي ريزند 
و همه عزادار يك هنرمند هستند 
تا اينكه جين ئي با لباس مهماني و نه عزا وارد مي شه 
همه از اين كار اون ناراحت مي شن و اين كار را توهين به بانو مي دونن و مي خوان بزننش كه اقاهه مي گه صبر كنين 
صبر كنين اون داره از بانو تشكر مي كنه اون رقصي كه بانو آرزو داشت را تمام كرده 
و جين ئي رقصي كه بانو همه عمر در ارزوي ان زندگي كرد را به پايان رسانده و حالا داره براي تشكر از او تقديمش مي كنه 
تقديم به تو اي بانو، تقديم به تو كه چه غريبانه بعد از سالها تلاش اينگونه پرواز كردي


|