|
وقتي يونگ شين فهميد كه مادر بزرگ سنگ خورده تو سرش و اومد درمونگاه دم در ورودي دكي جون دستش را مي گيره كه نزاره بره تو ولي اون مي ره 


اونجايي كه مادر بزرگه سر يونگ شين داد و بيداد مي كنه كه چرا بچه دار شدي كلا ديالوگ ها را تغيير دادند. مثلا به يئنگ شين مي گه حالا فرض كنيم كه اون يه شب مست بوده و يه كاري كرده تو چرا اون بچه را بزرگ كردي ؟؟ تو بايد اونو سقط مي كردي 
بعد هم دكي جون مي ياد و شما فقط صحبت هايي كه كرد را ديديد ولي دست يونگ شين را مي گيره و مي خواد ببرتش بيرون 

مي ياره و بهش مي گه سوار ماشين شو مگه بهت نگفتم كه نرو تو كه بقيه را ديدين 
معاينه ي جاهاي حساس يونگي جون !!! 
و باز كردن سينه ي يونگي براي خروج خون 

سكانس اومدن دكي جون به كليسا و دعا براي سلامتي يونگ شين وقتي كه باباش بهش گفت ديگه تو هر كاري كه بايد بكني كردي حالا دعا كن براش كه خيلي تعجب بر انگيزانه حذف شد!!!!! اخه دعا كردن اون هم دعا كردن تو كليسا مشكل داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 


اين سكانس با يه موسيقي با كلام همراهه كه ترجمه اين موسيقي را براتون مي زارم:
چه احمقي هستي تو واقعا... ممنونم تو که فقط من رو مي بيني تو که همه چيز رو بدون قصد به من ميدي يه فرشته اي هستي تو اين بايد بعضي اوقات برات سخت و خسته کننده باشه ولي تو منو بدون شک باورداري وقتي که من حتي چيزي براي نشون دادن ندارم اين عجيب نيست؟ به نظر مي رسه که تو هيچ اشک و ناراحتي نداري حتي وقتي که در درد و رنج هستي به خاطر من لبخند ميزني
من هم لبخند ميزنم چون که در کنارت شادم
اين حرفهايي رو که در ته حلقم نگه داشته ام
واقعا دوستت دارم
عشق احمقانه من که حتي نمي تونه بيان بشه
...حالا بالاخره اينو ميگم
من زندگي ميکنم چون تو وجود داري

و پس از پايان اهنگه كه يونگ شين به هوش مي ياد و اسم دكي جون را صدا مي زنه 
ولي در كمال ناباوري اين سوكه ي كثافت را بالاي سرش مي بينه كه بهش مي گه خوب خوابيدي؟ حالت خوبه؟؟ 
و تا مي ره بجمبه لبها را ..... 
و در همين وقت دكي وارد مي شه كه كل اين موارد حذف شد و ناگهان سريال كله پا شده و تموم شد !!!!!! 

|